Archive for اکتبر 2012|Monthly archive page

یعنی حیف که خیریه بچه های سرطانی بود وگرنه همچین با زانو میزدم تو صورت یارو که روبان زردش سبز شه.

بت شکنی

یعنی دارم تاریخ سازی میکنم ناجور،درسته که به مزاجم نمیسازه ولی حالتای مازوخیستیم راضین ازش. البته وقتش بود که هم بکشم و از شعار دادن و افه های شبه روشنفکری بیام بیرون و یه عمله واقعی شم. دارم کار میکشم از خودم و راضیم از خودم هرچند با قیمت یورو فرانسه رفتنم به گا رفت عوضش دارم یاد میگیرم مث مرحومه اوشین در ژاپن زمان جنگ بین الملل حمالی کنم.آآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخ که راضیم از زندگی سگی(اولین باره که پریودم و از زندگیم راضیم)در همین لحظه ها.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: