Archive for مارس 2013|Monthly archive page

سال نو

امسالم تحویل سال تنهام یعنی خودم تصمیم گرفتم که تنها باشم.سال قبلم تنها بودم نتیجش خوب بود با خودم روراست بودم و سال نو رو واقعا با حال نو شروع کردم میخوام امسال که هنوز نیومده یه حس مهربون تو دلم گذاشته با تغییرات درونی شروع کنم چون سال 91 واسه تغییرات بیرونی تلاش کردم و نتیجه گرفتم حداقل به خودم ثابت کردم که میتونی نزدیک جایی باشی که میخوای اگه به اونجا نرسیدی فعلا مهم نیس فعلا خودتو دوس داشته باش. نزدیک سال نو که میشه عاشق آدما و انسانیت میشم کلا…بهار واسه من عاشقیه.         عاشقیت کنید و خوش باشید

نوروز مبارک

Advertisements

سال نو

امسالم تحویل سال تنهام یعنی خودم تصمیم گرفتم که تنها باشم.سال قبلم تنها بودم نتیجش خوب بود با خودم روراست بودم و سال نو رو واقعا با حال نو شروع کردم میخوام امسال که هنوز نیومده یه حس مهربون تو دلم گذاشته با تغییرات درونی شروع کنم چون سال 91 واسه تغییرات بیرونی تلاش کردم و نتیجه گرفتم حداقل به خودم ثابت کردم که میتونی نزدیک جایی باشی که میخوای اگه به اونجا نرسیدی فعلا مهم نیس فعلا خودتو دوس داشته باش. نزدیک سال نو که میشه عاشق آدما و انسانیت میشم کلا…بهار واسه من عاشقیه.         عاشقیت کنید و خوش باشید

نوروز مبارک

به فرنام یا من و تن : قسمت دوم

کجا بودیم؟ آها تا جایی که من یادم میاد همه عاشق روحیاتم میشدن نه اینکه من چیز تحفه ای باشم نه قحط النسا بود اون دوران شما سنتون قد نمیده. فقط بعضی وقتا میگفتن ناراحت نشیا ولی اینقد لاغرم خوب نیس از آشویتس که در نرفتی …دستورالعملها شروع میشد برو دکتر برو باشگاه,عصاره مالت و عسل و شیر روزی 3وعده .مایونز و سیب زمینی رژیم کربوهیدرات و الخ. همه میگفتن تورو همونجوری که هستی میخواییم اما درواقع منو همونجوری که بودم اما یکم چاقتر می خواستم خب بنده های خدام حق داشتن گوشت با دنبه میخواستن نه استخون خار چشم…گذشت و گذشت تا اینکه خیلی اتفاقی تو یه مهمونی با فرنام رقصیدم باراول گفت شما چقد قشنگ میرقصین گذاشتم به حساب تعریفای آبدوغ خیاری که موقع 5دقه رقص از پارتنرمون میکنیم که با دل شاد ازهم جدا شیم. شب بعدیی که باز به پست هم خوردیم گفت چقد لباستون قشنگه گفتم مرسی گفت نه واقعا چقد لباستون قشنگه چقد خودتون قشنگین گذاشتم به حساب مستی آخرشب و لبخند زدم.گذشت و گذشت تا اینکه یه شب رفتم خونشون وقتی داشتم مانتوم رو در میاوردم فهمیدم داره نیگام میکنه خندیدم و به روی خودم نیاوردم اونم چیزی نگفت بعدها که دوست شدیم باهم واسم تعریف کرد که اون لحظه واسش اسلوموشن شده چون هیچوقت فک نمیکرده کسیو به لاغری من ببینه و واسه همین تن تن داشته از خدا تشکر میکرده که منو دیده. بخاطر تاریخچه روابط و آدمایی که تو زندگیم بودن هیچوقت نتونستم هیچ تعریفیو راحت باور کنم واسه همین اولا به خودم میگفتم شوخی میکنه نمیخواد تو ناراحت شی اما هرچی گذشت دیدم نه واقعا بدنمو دوس داره خود بدن واقعی بدون هیچ تغییری و این عالیه چون هرموقع پیششم اینقد واقعی و اینقد دقیق از تک تک اجزای بدنم تعریف میکنه که خودمم دارم عاشق خودم میشم.همه اینا به کنار آقا در سطح بین المللی قابل دفاعه یعنی از وقتی شناختمش جانی دپ واسم جوادیساریه .و فک میکنم (در سطحی که من میشناسم)تنها پسریه که مفاهیم بدیهی و اولیه برابری زن و مرد واسش جا افتاده نه اینکه بخواد تظاهر کنه یا ادا دربیاره یا نمایش بده .خود اصل قضیه واسش ته نشین شده گاهی وقتا حتی مچ منو میگیره که ادبیاتت ضدزن شده حواست هس. خلاصه درسته که من طبق بیماریهای مختلف روحی و روانی و روند خود تخریبگرم ممکنه گند بزنم به همه چی اما دوس دارم از همین تریبون اعلام کنم که یوآر د وان ان انلی… 

درو شکست و اومد تو منو آ از جا پریدیم.مهدی شروع کرد به داد زدن , نمیشناختمش ولی ازش زیاد شنیده بودم واسه همین سریع فهمیدم خودشه مهدی .قد بلند بود و استخونی مشکی پوشیده بود و ریش پری داشت چشماش عصبانی بود .یه جور عجیبی میتونستم بفهممش همون لحظه ازش خوشم اومد واسه همین یه لبخند احمقانه نشست رو لبم.اومده بود پی زنش ,اونجا نبود خیلی وقت بود ولش کرده بود به عشق آدمای دیگه شایدم زندگی دیگه.از ما نپرسید همه اتاقارو خودش گشت آ شروع کرد جیغ زدن که چی میخوای برو بیرون اونم گفت ج…تو اینجا چیکار میکنی برگشت یه نگاهی به من که هنوز با لبخند احمقانم نگاش میکردم انداخت یکم مکث کرد و رفت بیرون. ب تو راهرو دیدش و باهم دس به یقه شدن باورم نمیشد ب مردنی زورش به مهدی برسه که دوبرابرش بود .همش میگفتم الانه که هلش بده پایین وسر طرف بخوره به نرده ای جایی و درجا تموم کنه(بس که فیلم دیدم اینجوری)ولی گرفته بودش و به زور از پله ها کشوندش پایین. وقتی اومد بالا همینجور که نفس نفس میزد گفت خواستم هلش بدم ولی یاد خوابت افتادم که توش محکوم به اعدام بودم و تو دنبال رضایت گرفتن .ترسیدم بمیره خودم بردمش بیرون .اینجوری نگاش نکنا پسر خوبیه عشق دیوونش کرده گفتم میدونم ….دوسش دارم

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: