چند روزه دارم واسه مامان جان مشکلات یکی از شاگردای کلاس فرانسمو میگم که شوهرش جلوی کارکردنشو میگیره و این صحبتا اون موقع عکس العمل مامان من که روز اول و دوم همدردی و اینکه چه آدمای چت مغزی پیدا میشن و حالا امروز صبح پاشده به من میگه حواستو جمع کن تو این دوره زمونه به هیشکی نمیشه اعتماد کرد معلوم نیس این زنه کیه چیه؟منو میگی مغزم سوت کشید باورم نمیشد بعد اون حرفای جگر خراش همچین جوابی بشنوم پاشدم مادر عزیزو شستم اومدم بیرون رفتارم صدالبته زشت بود ولی واقعا کنترلی روی اعصابم ندارم حالا حالم از خودم هم بهم میخوره بد آقا بد.

Advertisements

No comments yet

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: